|
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." لا به لای هق هقش گفت: "اما با يك روز.... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمیيابد هزار سال هم به كارش نمیآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن." او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش ميدرخشيد، اما میترسيد حركت كند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم." آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد میتواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما .... اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگی كرد. فردای آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست!" زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.. امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟ |
یه روز صبح یه مریض به دكتر جراح مراجعه میكنه و از كمر درد شدید شكایت میكنه .
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی كمر درد گرفتی؟
مریض پاسخ میده: «من برای یك كلوپ شبانه كار میكنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم
و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم،
فهمیدم كه یكی با همسرم بوده!! دربالكن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالكن،
ولی كسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه كردم،
یه مرد را دیدم كه میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید.
من یخچال را كه روی بالكن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!!
دلیل كمر دردم هم همین بلند كردن یخچاله.
مریض بعدی دكتر بهش میگه :، به نظر میرسید كه تصادف بدی با یك ماشین داشته.
مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینكه حال شما خیلی بدتره!
بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟» مریض پاسخ میده:
«باید بدونید كه من تا حالا بیكار بودم و امروز اولین روز كار جدیدم بود.
ولی من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و برای همین هم نزدیك بود دیر كنم.
من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیكنید؛
ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!
وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه كه حالش از دو مریض قبلی وخیمتره.
دكتره در حالی كه شوكه شده بوده دوباره میپرسه «از كدوم جهنمی فرار كردی؟!»
خب، راستش توی یه یخچال بودم كه یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پایین
زندگى كوتاه تر از آن است، كه به خصومت بگذرد و قلبها گراميتر از آنند، كه بشكنند. آنچه از روزگار به دست مى آيد، با خنده نمى ماند و آنچه از دست برود، با گریه جبران نمی شود.
فردا، خورشید طلوع خواهد کرد، حتی اگر ما نباشیم!
جبران خليل جبران در سال۱۸۸۳ در يك دهكده سرسبز كوهستانی به نام بشری در شمال لبنان به دنيا آمد. در سنين نوجوانی خانواده جبران به همراه بسياری ديگر از خانواده های لبنانی به علت نبود كار و تنگنای اقتصادی لبنان آن دوره، به آمريكا مهاجرت كرد. او پس از چندسال به وطن بازمی گردد تا تحصيلاتش را به طور جدی تر ادامه دهد. در بهار سال۱۹۰۲ برای پيوستن به خانواده اش به آمريكا بازمی گردد. اولين نمايشگاه هنری اش در سال۱۹۰۴ برگزار می شود اما اتفاق مهم تر هنوز در راه است. او با زنی به نام «مری اليزابت هسكل» كه ۱۰ سال از خودش بزرگتر است، آشنا می شود. زنی كه بی ترديد تأثير ژرفی بر جبران می گذارد. رابطه ای كه تا پايان عمر جبران يعنی سال۱۹۳۱ ادامه می يابد. هر چند مری هسكل به علت تفاوت سنی پيشنهاد ازدواج جبران را رد می كند و با مردی ديگر ازدواج می كند. نامه نگاری ها و روزنوشت های مری هسكل از ديدارهايش با جبران اينك مهم ترين منبع برای زندگي نامه نويسان وعلاقه مندان به زندگی جبران محسوب می شود. جبران با نگارش كتاب شعرگونه اش «پيامبر» به شهرت جهانی می رسد.و یکی دیگراز كتابهای معروف ديگرش «ديوانه» نام دارد.
گرچه شخصيت جبران در غرب شكل می گيرد، اما آثارش به طرز غريبی با فرهنگ و ادبيات شرق نزديكی دارد.
جبران می گويد: «هنگامی كه تو می گويی باد به مشرق می وزد، من می گويم آری به مشرق می وزد زيرا نمی خواهم تو بدانی كه انديشه من در بند باد نيست، بلكه در بند درياست. تو نمی توانی انديشه های دريايی مرا دريابی و من هم نمی خواهم كه تو دريابی. می خواهم در دريا تنها باشم. دوست من، تو دوست من نيستی، ولی من چگونه اين را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نيست گرچه با هم راه می رويم، دست در دست.»
در سال ۱۹۳۱ ندایی آسمانی جبران را به بازگشت فراخواند.
اینقدر تو رو دوست دارم که هیچ کسی کسی رو اینجوری دوست نداره
اینقد برات می میرم قد یه دنیا خوبی قد هزارتا ستاره
بی تودلم می گیره وقتی تنها می شم کارم انتظاره،
اینقدر تو رو دوست دارم که هیچ کسی کسی رو اینجوری دوست نداره
وقتی نگاهم می کنی، قشنگیاتو دوست دارم، حالت معصوم چشات، رنگ نگاتو دوست دارم
وقتی صداتو می شنوم، دلم برات پر می زنه، ترس یه روز ندیدنت، غم بزرگ قلبمه
اینقدر تو رو دوست دارم که هیچ کسی کسی رو اینجوری دوست نداره
اینقد برات می میرم قد یه دنیا خوبی قد هزارتا ستاره
بی تودلم می گیره وقتی تنها می شم کارم انتظاره،

گفت: نمی خوام دیگه آدم باشم...
گفتم :چرا؟؟؟
گفت : نمی خوام مدام کلک بزنم...نمی خوام فریب بخورم...نمی خوام با ادعا زندگی کنم...نمی خوام دستِ آدما رو بگیرم و از پشت بهشون خنجر بزنم...نمی خوام بگم دوستتون دارم اما تو دلم به سادگیشون بخندم...نمی خوام مدام درگیرِ دروغ و خیانت و نا مردی باشم...نمی خوام به جای استفاده از آدم بودنم از انسان بودنِ دیگران سوء استفاده کنم...نمی خوام اینطور گرگ صفت و آدم نما باشم...می خوام بی جون باشم و بی اراده...
گفتم: درخت باش...
گفت: باید چیکار کنم؟؟
گفتم: چهار فصل رنگ عوض کن...هر فصل یک رنگ باش...میوه بده...سایه بده...طراوت بده...نفس بده...فقط هرگز نمی تونی حرکت کنی...
گفت: بی حرکتی سخته........
گفتم: کوه باش...
گفت: چطوری؟؟
گفتم: محکم باش...سرشار...پر از احساسِ بلندی...پر از فریادهای خاموش...پر از زیبایی و اقتدار... سرشار از تحسین...اما زیرِ پاهای انسانها...و گاهی سقوط از اوج با یک ریزشِ اجباری...
گفت: از سقوط بیزارم...
گفتم: دریا باش...
گفت: چیکار باید کنم؟؟
گفتم: باید بزرگ باشی و وسیع...پر از جنب و جوش و آشوب...پر از حرکت و طغیان...پر از سخاوت و بخشندگی...پر از حرفهای خوب و بد...نزدیک به آسمون و خدا...اما... باید تمامِ عمر پاک کنی تمامِ یک عمر بدی و سیاهیِ آدما رو...و هرگز صداشو در نیاری...
گفت: سخته سکوت در برابرِ بدیها...
گفتم: آسمون باش...
گفت: این چطوره؟؟
گفتم: برای همۀ دنیا سقف باش ...شب و روز بدی ها رو ببین و هیچی نگو...با خدا همخونه باش و مثلِ اون صبور...چشماتو ببند و طاقت داشته باش وقتی می بینی هم تو و هم خدا دارید بنده ها رو می بینید و اونها می دونن که سفرۀ تو پهنه و چشمای خدا بینا...اما هر روز یک نیرنگِ تازه دارن...فقط یادت باشه وقتی دلِ بزرگت گرفت طوری نعره نکشی که طفلی بترسه یا مادری کودکشو از ترس رها کنه و مادربودن رو فراموش ... صبور باش و وسیع...
گفت: غیرممکنه تحملِ بغض و کینه...
گفتم: کویر باش...
گفت: و چیکار نکنم؟؟
گفتم: وسیع باش...تنها ...بزرگ...زیبا...پر از سالها تنهایی ...انعکاسِ دعای آدمها باش...فرصت فریادِ دلهای پوسیده و گرفته باش...آرامشِ تمامِ دقیقه های رنجِ آدمها... اما...فقط باید سکوت کنی...هرگز فرصتی برای رعد...برای خروش...برای بارش...برای رنگ عوض کردنِ فصلهای تکراری نداری....
گفت: چقدر سختِ یک عمر سکوت...
گفتم: خدا، درخت...کوه...آسمون...دریا...کویر...و خداست...
بزرگ...صبور...بخشنده...سایه بونِ ِ دلتنگی های تمامِ آدما...و فرصتِ تکرارِ دعای تمامِ آدمهای خوب و بدِ ...
گفتم:اصلأ بیا آدم نباشیم...
گفت:؟؟؟
گفتم: بیا درخت باشیم اما یکرنگ...آسمون باشیم اما بدونِ سیاهی...دریا باشیم بدونِ آشوب...کویر باشیم بدونِ تکرارِ صدای ناله های دیگران...کوه باشیم بدونِ ریزش...
بیا انسان باشیم بدونِ حرفِ اضافه...
Dont leave me in all this pain
Dont leave me out in the rain
Come back and bring back my smile
Come and take these tears away
I need your arms to hold me now
The nights are so unkind
Bring back those nights when I held you beside me
Un-break my heart
Say youll love me again
Undo this hurt you caused
When you walked out the door
And walked outta my life
Un-cry these tears
I cried so many nights
Un-break my heart
Take back that sad word good-bye
Bring back the joy to my life
Dont leave me here with these tears
Come and kiss this pain away
I cant forget the day you left
Time is so unkind
And life is so cruel without you here beside me
Un-break my heart
Say youll love me again
Undo this hurt you caused
When you walked out the door
And walked outta my life
Un-cry these tears
I cried so many nights
Un-break my heart
Dont leave me in all this pain
Dont leave me out in the rain
Bring back the nights when I held you beside me
Un-break my heart
Say youll love me again
Undo this hurt you caused
When you walked out the door
And walked outta my life
Un-cry these tears
I cried so many, many nights
Un-break my
Un-break my heart
Come back and say you love me
Un-break my heart
Sweet darlin
Without you I just cant go on
Cant go on

يه روز يه كاميون گلابي داشته توي جاده مي رفته كه يه دفعه ميافته توي يه دستانداز، يكي از گلابيها ميافته وسط جاده، بر ميگرده به كاميون نگاه ميكنه و ميگه: گلابيها، گلابيها! گلابيها ميگن: گلابي، گلابي! كاميون دورتر مي شه، صداشون ضعيفتر مي شه. گلابي ميگه: گلابيها، گلابيها! گلابيها مي گن: گلابي، گلابي! باز كاميون دورتر ميشه، گلابي ميگه: گلابيها، گلابيها! اما صداي گلابي ديگه به گلابيها نميرسه! گلابيها موبايل راننده رو مي گيرن و زنگ ميزن به موبايل گلابي، اما چه فايده كه گلابي ايرانسل داشته و توي جاده آنتن نميداده! گلابي يه نفر رو پيدا ميكنه كه موبايل دولتي داشته، زنگ ميزنه به راننده و مي گه: گوشي رو بده به گلابيها، وقتي كه گلابيها گوشي رو مي گيرن، گلابي ميگه: گلابيها، گلابي ها! گلابي ها مي گن: گلابي، گلابي! . . .
......
واقعا دوست داري باز هم ادامه داشته باشه؟
You will never know true happiness
until you have truly loved
and you will never understand
what pain really is
until you have lost it
افتخار گذشته و آینده ی مردم ایران
تا زمانی که به این فکر نکنیم که قبل از ورود دینهای بیگانه و قبل از
به قدرت رسیدن و حتی اعلام وجود کردن کشورهای پیشرفته ی امروزی مثل آمریکا
و در زمانی که افتخار مردم کشورهای دیگه سر بریدن بود
یک ایرانی روی یک استوانه ی گلی این 30 بند رو حک کرد....
و این افتخار ما و تنها دلیل برای تلاش برای بهتر شدن ماست
چون ما روزی بهترین بودیم.....و هنوزم این توانایی رو در خودمون میبینیم که
بازم بهترین باشیم...
*************************
در شهر باستاني بابل ، استوانه اي از گل پخته پيدا شد كه امروزه در موزه
بريتانيا نگهداري مي شود. بررسي هاي اوليه نشان مي داد گرداگرد اين
استوانه گلين را نوشته اي به خط بابلي در بر گرفته است كه گمان مي رفت
نوسته اي از فرمانروايان آشور و بابل باشد. اما بررسي هاي بيشتر نشان
داد اين نوشته در سال 538 (پ.م.) به هنگام تسخير شهر بابل به فرمان
كوروش كبير نوشته شده است. اين نوشته نخستين منشور جهاني حقوق
بشر نام گرفت. حقوقي كه امروزه پس از 2500 سال آرزوي تحقق
آنرا در سر مي پرورانيم.
نخستين منشور جهاني حقوق بشر کوروش :
... آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گام هاي
مرا به شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل به تخت
پادشاهي نشستم. مردوك خداي بزرگ، دل هاي پاك مردم بابل
را متوجه من كرد ... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. ارتش بزرگ
من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و سرزمين وارد آيد.
وضع داخلي بابل و جايگاه مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح كوشيدم.
من برده داري را برانداختم، به بدبختي آنان پايان دادم.
فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان
را نيازارندو فرمان دادم كه هيچ كس اهالي شهر را ازهستي ساقط نكند.
مردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد ... او بركت و مهربانيش
را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح ، مقام بلندش را ستوديم ... .
من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم، فرمان دادم تمام
نيايش گاه هايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايش گاه ها
را به جايگاه خود بازگرداندم.
همه مردم را كه پراكنده و آواره شده بودند. به جايگاه خود برگرداندم و
خانه هاي ويران آنها را آباد كردم ... .
من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم ...
اعلاميه جهاني حقوق بشر:
ماده 1
ابناي بشر همه آزاد به دنيا مي آيند و در كرامت و حقوق با هم برابرند؛
همه از موهبت خرد و وجدان برخوردارند
و بايد با هم برادر وار رفتار كنند
ماده 2
هرکس بي هيچ گونه تمايزي از حيث نژاد، رنگ، جنس
زبان دين عقايد سياسي يا غير سياسي، اصل ومنشاء ملي يا اجتماعي
ثروت ،ولادت يا هر موقعيت ديگر
از کليه حقوق و آزادي هاي مذکور در اين اعلاميه برخوردار خواهد بود
از اين گذشته هيچ تمايزي مبني بر وضعيت سياسي
قضايي يا بين المللي کشور يا سرزميني که شخص به آن وابسته است
-خواه آن کشور يا سرزمين ، مستقل، تحت قيوميت يا خودمختار باشد
يا به لحاظ حاکميت تحت هرگونه محدوديت ديگري باشد- مجاز نخواهد بود
ماده 3
هر کسي حق دارد از زندگي، آزادي و امنيت شخصي برخوردار باشد.
ماده ۴
هيچ کس را نمي توان در بيگاري و بردگي نگه داشت
برده داري و برده فروشي در هر شکل که باشد ممنوع است.
ماده 5
هيچ كس را نمي توام شكنجه داد يا در معرض رفتار ظالمانه
غير انساني يا خفت بار قرار داد.
ماده 6
هر كس حق دارد در هر كجا كه باشد به عنوان يك شخص
در برابر قانون به رسميت شناخته شود
ماده 7
همه در برابر قانون برابرند و حق دارند بي هيچ تبعيضي
از حمايت يكسان قانون برخوردار گردند، همه حق دارند در مقابل
هر تبعيضي كه ناقض اين اعلاميه باشدو نيزدر مقابل هر تحريكي كه
به منظور چنان تبعيضي صورت گيرد از حمايت يكسان قانون
برخوردار باشد
ماده 8
هر كس حق دارد در مقابل اعمالي كه ناقض
حقوق بنيادين كه قانون اساسي و يا قوانين ديگر
براي او مقرر داشته است باشد به دادگاه صلاحيت دار ملي مراجعه كند
و جبران كامل آنرا خواستار شود.
ماده 9
هيچ كس را نبايد خود سرانه، بازداشت، توقيف ، حبس يا تبعيد كرد.
ماده 10
هر کس حق دارد در تصميمات مربوط به حقوق و تعهدات خود
يا هر اتهام جزايي که به او وارد شود با تساوي کامل
از يک رسيدگي منصفانه و علني در دادگاهي مستقل
و بي طرف برخوردار باشد.
ماده 11
1.هرکس متهم به بزهکاري است حق دارد بي گناه فرض شود
تا آنگاه که مطابق قانون در يک دادرسي علني ،
و با دسترسي به کليه تضمينات لازم براي دفاع از خود مقصر شناخته شود
2. هيچ کس به خاطر فعل و يا ترک فعلي که
در حين ارتکاب آن مطابق قوانين ملي يا بين المللي جرم تلقي نمي شده
مقصر شناخته نخواهد شد و نيز کيفري سنگين تر از آنچه در حين ارتکاب
جرم براي آن مقرر بوده بر وي تحميل نخواهد شد.
ماده 12
زندگي خصوصي ، خانواده ، خانه و مکاتبات هيچ کس
نبايد در معرض مداخله خود سرانه قرار گيرد و نيز نبايد
شرف و آبروي کسي مورد تعرض واقع شود.
هرکس حق دارد در مقابل اين گونه مداخلات
و تعرضات از حمايت قانون برخوردار باشد.
ماده 13
1. هر کس حق دارد از آزادي حرکت و اقامت در محدوده
مرزهاي هر کشور برخوردار باشد
2. هر کس حق دارد هر کشور از جمله کشور خود را ترک کند
و نيز حق دارد به کشور خود بازگردد.
ماده 14
1. هر کس که تحت تعقيب باشد حق پناهندگي خواستن
از کشورهاي ديگر و استفاده از آنها را خواهد داشت.
2. اين حق در مواردي که تعقيب واقعا ناشي از جرايم غير سياسي
يا اعمال خلاف مقاصد و اصول ملل متحد باشد
قابل استناد نخواهد بود.
ماده 15
1. هر کس حق دارد که داراي تابعيتي باشد.
2. هيچ کس را نمي توان خودسرانه از تابعيتي که دارد محروم ساخت
و نيز نمي توان حق تغيير تابعيت را از او سلب کرد.
ماده 16
1. هر مرد و هر زن بالغ حق دارد بي هيچ محدوديتي
از بابت ، نژاد و مليت يا مذهب ازدواج کند و تشکيل خانواده دهد.
زن و شوهر از حقوق برابر در ازدواج و
در انحلال آن برخوردار خواهند بود.
2. ازدواج تنها با رضايت کامل و آزادانه زن و شوهر صورت خواهد گرفت.
3. خانواده واحد گروهي طبيعي و بنيادين جامعه است
و حق دارد از حمايت جامعه و دولت برخوردار باشد.
ماده 17
1.هرکس حق دارد که خود تنها يا در مشارکت با ديگران
از مالکيت اموال برخوردار باشد.
2. از هيچ کس نمي توان خودسرانه سلب مالکيت کرد.
ماده 18
هر کس از حق آزادي انديشه، وجدان و مذهب برخوردار است،
اين حق مشتمل است بر آزادي تغيير مذهب و عقيده و نيز آزادي اظهار مذهب
و عقيده، در تعليم و علم و عبادت و اجراي مراسم،
چه در تنهايي و چه در همراهي با ديگران در جمع يا در خلوت.
ماده 19
هرکس برخوردار از حق آزادي عقيده و بيان است،
اين حق مشتمل است بر آزادي بر داشتن عقايد بدون هيچ گونه دخالتي،
و نيز آزادي در جست و جو و کسب و نشر اطلاعات و افکار
از طريق رسانه ها بدون در نظر گرفتن مرزها.
ماده ۲۰
1.هر كس حق دارد كه از آزادي انجمن ها و مجامع
مسالمت آميز بر خوردار باشد.
2.هيچ كس را نمي توان به عضويت در جمعيتي اجبار كرد.
ماده 21
1. هر كسی حق دارد كه در حكومت كشور خود مستقيما
يا به واسطه نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند مشاركت كند.
2.هر كسی حق دارد برابر با ديگران به خدمات
عمومي كشور خود دسترسي داشته باشد.
3.اراده مردم اساس و اقتدار حكومت است،
اين اراده بايد از طريق انتخابات ادواري و سالم ،
با برخورداري عموم از حق راي متساوي ، و استفاده از آراي مخفي،
يا روش هاي راي گيري آزاد همانند آن ، ابراز گردد.
ماده 22
هر کس به عنوان عضوي از اجتماع حق برخورداري
از تامين اجتماعي را دارد و مي تواند با استفاده از مساعي ملي
و همکاري هاي بين المللي ، و در هماهنگي با تشکيلات
و منابع کشور خود، حقوق اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي را
که لازمه حفظ کرامت و رشد آزاد شخصيت اوست به دست آورد.
ماده23
1.هر كسي حق دارد كار كند و شغل خود را آزادانه برگزيند
و از شرايط عادلانه و مطلوب كار برخوردار باشد
و نيز در برابر بيكاري مورد حمايت واقع شود.
2. هر كس حق دارد بي هيچ گونه تبعيضي در برابر كار مساوي
از دستمزد مساوي برخوردار باشد
3. هر كس كار مي كند حق دارد از دستمزدي عادلانه و مطلوب
برخوردار باشد تا بتواند زندگيي در خور كرامت انساني براي خود و خانواده خود
تامين كند و در صورت لزوم از ديگر وسايل حمايت اجتماعي كمك جويد.
4. هر كس حق دارد براي حفظ منافع خود به تشكيل
اتحاديه هاي صنفي و عضويت در آنها اقدام كند.
ماده 24
هر کسي حق دارد از استراحت و فراقت و از محدوديت
معقول ساعات کار و تعطيلي هاي ادواري
با استفاده از حقوق برخوردار باشد.
ماده 25
1. هر کس حق دارد از سطح زندگي مناسبي براي
تامين بهداشت و رفاه خود و خانواده خود،
از جمله خوراک پوشاک مسکن مراقبت هاي پزشکي
و خدمات اجتماعي لازم، و نيز از حق داشتن تامين در صورت بيکاري
بيماري معلوليت بيوگي سالخوردگي و در ساير موارد که به عللي
خارج از اختيار خود وسايل امرار معاش را از دست داده باشد برخوردار گردد.
2. مادران و کودکان حق دارند از مراقبت ها و کمک هاي
ويژه برخوردار باشند، همه کودکان چه بر اثر پيوند زناشويي
بدنيا آمده باشند و چه غير آن از حمايت اجتماعي يکسان
برخوردار خواهند بود.
ماده 26
هر کسی حق دارد از آموزش بهره مند شود آموزش دست کم
در مراحل ابتدايي و پايه اي رايگان خواهد بود. آموزش ابتدايي
اجباري خواهد بود. آموزش فني و حرفه اي در دسترس عموم قرار خواهد داشت.
و آموزش عالي به يکسان و بر اساس لياقت قابل دسترسي خواهد بود.
2. هدف آموزش رشد کامل شخصيت انساني،
تقويت احترام به حقوق بشر و آزادي هاي بنيادين خواهد بود. آموزش
بايد تفاهم مدارا و دوستی در ميان همه ملت ها و گروه هاي بنیادي و مذهبي را
ترويج کند و به فعاليت هاي (سازمان) ملل متحد در راه حفظ صلح ياري رساند.
3. پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش در مورد
فرزندان خود اولويت خواهد داشت.
ماده 27
1. هر کسی حق دارد که آزادانه در زندگي فرهنگي جامعه
شرکت جويد، از هنر ها برخوردار گردد و از
پيشرفت هاي علمي و دستاورد هاي آن بهره مند شود.
2. هر کسی حق دارد که از حمايت از منافع معنوي و مادي
هر اثر علمي ادبي يا هنري که خود
پديد آورنده آن است برخوردار شود.
ماده 28
هر کسی حق دارد خواستار برقراري نظم مدني و بين المللي باشد
که در آن تحقق کليه حقوق و آزادي هاي
مقرر در اين اعلاميه به طور کامل ميسر شود.
ماده 29
1.تعهدات هر فرد فقط در قبال حامعه اي است
که رشد آزاد و کامل شخصيت او را امکان پذير سازد.
2. هر کس در اعمال حقوق و آزادي هاي خود فقط مشمول
محدوديت هايي خواهد بود که به حکم قانون منحصرا
به منظور تاميين شناسايي و احترام لازم به حقوق و آزادي هاي
ديگران و رعايت مقتضيات صحيح اخلاقي و نظم عمومي و رفاه
همگاني در يک جامعه دموکراتيک مقرر شده باشد.
3. اين حقوق و آزادي ها در هيچ حال نبايد طوري اعمال شود که با مقاصد و اصول
[سازمان] ملل متحد مغايرت داشته باشد.
ماده 30
هيچ يک از مقررات اين اعلاميه نبايد به نحوي تفسير شود که متضمن
ايجاد حقي براي دولت يا گروهي يا فردي گردد که
به استناد آن بتواند در فعاليتي وارد شود يا دست به اقدامي بزند که
هدف آن پايمال کردن يکي از حقوق و آزادي هاي مقرر
در اين اعلاميه باشد.


